گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی

 

همیشه دلم میخواست بچه ام از اونایی باشه که بتونه از پس خودش بربیاد و بتونه حقش را بگیره و از اینکه مثل خودم باشه و صبر کنه آبها که از آسیاب افتاد بگه دیگران مقصر بودن نه من ، متنفر بودم ... اما تا حالا اینجوری نبود ... وقتی بچه ها اسباب بازی هاش رو میگرفتن فقط می ایستاد و نگاه میکرد یا وقتی میزدنش فقط گریه میکرد ... آی حرص میخوردم ... اما بالاخره امروز نمیدونم آفتاب از طرف دیگه دراومده بود یا چیز دیگه که پریسا خانم  با دختر داییش درگیر شد و جیغ کشانموبایل خاله اش را از دختر داییش گرفت ... منو میگید انگار تو دلم قند آب میکردن ... تو دلم بهش تبریک گفتم آخه دخترم حسود شده بودشیطاننیشخند

+ هلیا ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱
comment نظرات ()