دعا

 

اونروز یکی برگشت گفت دعا کن زودتر ازدواج کنم دیگه خسته شدم ... اون یکی برگشت گفت برا چی میخوای خودتو اسیر کنی... که یهو یادم افتاد سه سال قبل خودش به من میگفت برام دعا کن فلان آقا زودتر بیاد خواستگاری و این ازدواج سر بگیره ...

نمیدونم این چه ص ی غ ه ایه که مجردا تا مجردن میگن تو را خدا دعا کن سر و سامون بگیرم اما یه سال بعد بلکه کمتر میگن میخوای ازدواج کنی چیکار... آقای خودتی ،خانم خودتی ... ما که خیری از ازدواج ندیدیم

+ هلیا ; ٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٦/۸
comment نظرات ()