چگونه با معلولیت زندگی کردم؟

خلاصه بعد از اینکه یواش یواش راه افتادم تقریبا رسیده بودم به سن مدرسه. بابام که فکر میکرد دوری مدرسه ممکنه برایم دردسر ساز بشه خونه را فروخت و یه خونه نزدیک مدرسه ابتدایی خرید . دیگه خودم میتونستم برم مدرسه و برگردم این روال ادامه داشت تاآخر دبیرستان. وقتی برای کنکور ثبت نام کردم گزینه معلولیت را هم زدم بعد از چند وقت از سازمان سنجش نامه ای اومد که باید نامه بهزیستی را بفرستی و گرنه مدارکت ناقص میشه و نمیتونی کنکور بدی. من که تا اون موقع تو بهزیستی پرونده نداشتم سریع اقدام مردم و عضو شدم نامه را گرفتم و به سازمان سنجش فرستادم. بعد از اون تازه با معلولای دیگه آشنا شدم. تا اینجا آشناییم با معلولا باشه تا دوباره برگردم سراغش. چندین سال پیاپی کنکور میدادم و با وجود مجاز به انتخاب رشته بودن انتخاب رشته نمیکردم چون شرط بابا این بود که فقط قم. از دانشگاه آزاد و پیام نور هم متنفر بودم تا اینکه عصبانی شدم و بعد از چند سال انتخاب رشته کردم فقط پنج رشته اونم همه پیام نور و همه شهرهای دیگه. که اقتصاد دانشگاه ساوه قبول شدم بعد از دو ترم انصراف دادماما دانشگاه مدارکم را تا یک سال نمیداد و باعث شد سال بعدش نتونم تو کنکور شرکت کنم. پریسا بیدارشد بقیش را بعدا مینویسم.

+ هلیا ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات ()