سقوط خانواده ها مبارک

کم کمک داشت پول جمع میکرد واسه عروسیش، دوستش هم داشت وام میگرفت تا بتونه خونه بهتری اجاره کنه و .... اما تازیانه های روزگار بدجوری به تنشون میخورد که حتی باعث شد لااقل تا مدتها فکر این چیزها را هم که نکنن هیچ، تازه به فکر این باشن چیزهایی را هم که دارن مجبور نباشن به خاطر گذران زندگی بفروشن.

فکر میکنید همه اینا تو چه بازه زمانی اتفاق افتاده؟ ده سال، هشت سال، پنج سال یا کمتر؟ شما بگید. اگه فکر میکنید یکی از گزینه های بالاست تو کنکور رد شدید نیشخند پاسخ صحیح : فقط طی چند ماه اخیر چنین اتفاق شگرفی رخ داده است. اوه

همه این موارد و موارد دیگر باعث شده زندگی خانواده های ایرانی دچار بیماری سردرگمی و به تبع آن سست شدن پایه های زندگی بیانجامد .

در این وانفسا دیگه فکر نکنم خانواده جدیدی تشکیل بشه که نیاز داشته باشه به حفظ و بقای اون فکر بشه .

+ هلیا ; ۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٢٧
comment نظرات ()

گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی

 

همیشه دلم میخواست بچه ام از اونایی باشه که بتونه از پس خودش بربیاد و بتونه حقش را بگیره و از اینکه مثل خودم باشه و صبر کنه آبها که از آسیاب افتاد بگه دیگران مقصر بودن نه من ، متنفر بودم ... اما تا حالا اینجوری نبود ... وقتی بچه ها اسباب بازی هاش رو میگرفتن فقط می ایستاد و نگاه میکرد یا وقتی میزدنش فقط گریه میکرد ... آی حرص میخوردم ... اما بالاخره امروز نمیدونم آفتاب از طرف دیگه دراومده بود یا چیز دیگه که پریسا خانم  با دختر داییش درگیر شد و جیغ کشانموبایل خاله اش را از دختر داییش گرفت ... منو میگید انگار تو دلم قند آب میکردن ... تو دلم بهش تبریک گفتم آخه دخترم حسود شده بودشیطاننیشخند

+ هلیا ; ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱
comment نظرات ()