آشنایی با معلولین

خوب اول از اینکه اینقدر دیر اومدم معذرت میخوام.آخه پریسا مریض بود و تازه خوب شده.

و اما ادامه داستان. بعد اینکه تشکیل پرونده دادم برای راست و ریس بعضی کارا رفتم بهزیستی که یه آقایی به پدرم گفت این چرا بدون بریس راه میره ؟ بیاین تو اتاق ببینم. رفتیم تو. اون آقا معاینه کرد و کلی تعریف کرد که فلانی اینقدر به بریس عادت کره که زندگی بدون بریس براش امکان نداره . خداییش هم زندگی برای کسایی امثال من بدون بریس معنا نداره. پدرم گفت بچه که بود بریس داشت اونم دو تا اما نتونست استفاده کنه بعدش دیگه براش نخریدیم خلاصه فهمیدم اون آقا مهندس پزشکی بهزیستیه که میخواد برا خودش مشتری جمع کنه البته خدا خیرش بده. بریس را خریدم اما دریغ از استفاده. یکسال بعد که از همه دنیا بریده بودم و القضا برای کاری به بهزیستی رفته بودم یکی تو اونجا گفت که چرا نمیای ورزش معلولین ؟ گفتم مگه معلولین ورزش هم دارن؟ بنده خدا چشاش شد چهار تا. گفت مگه نمیدونستی؟ گفتم نه . گفت پس فردا بیا فلان استخر وسایلت را هم بیار. گفتم باشه . رفتم . یا للعجب بعد از بهزیستی این دومین جایی بود که اینهمه معلول با هم میدیدم. که همه خوش و سرحال بودن موقع رفتن هم خودشون رفتن بدون اینکه کسی بیاد دنبالشون. اونجا بود که دیدم خیلیاشون بریس دارن و راحت رفت و آمد میکنن این نقطه شروعی بود تا من از بریس بیشتر استفاده کنم و باز هم نقطه شروعی بود برای زندگی من و به عبارتی تولدی دیگر در بیست و دو سالگی برای من. از اینجا دیگه ارتباطم با معلولین زیاد شد تا حالا که هنوز هم ورزش را ادامه میدم.

+ هلیا ; ٢:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۸
comment نظرات ()