چگونه با معلولیت زندگی کردم؟ (2)

 

خوب، بعد از یکسال بدون اینکه بخونم تو رشته زبان داشگاه آزاد شرکت کردم آخه درس اختصاصی نداشت. که رشته مترجمی قبول شدم و شروع به تحصیل کردم. سال آخر بودم که آبان ماه عضو سایت اسپشیال شدم و از اونجا هم با پپر آشنا شدم که اولین دیدار ما تو نمایشگاه کتاب سال 88 بود. مرداد 88 عقد کردیم، اسفند رفتیم خونه خودمون، و پریسا دی ماه 89 به دنیا اومد. زندگی خوبی داریم. البته اگه دیگران بزارن. همش میپرسن کسی کمکتون میکنه؟ پریسا را چطور نگه میدارین؟ و از این چیزا که من به شدت از این موضوع ناراحتم چون دایما زندگیمون زیر ذره بین دیگرانه. یه نمونش را میگم رفته بودیم عروسی که من پریسا را گذاشتم رو زمین بخوابه آخه عادت نداره تو بغل باشه و وقتی یکم بیشتر از حد معمول بغلش میکنیم عصبی میشه و گریه میکنه. بعد یه مدت مامانم گفت پریسا را بده من ببرم اون طرف خنکتره. یکی از اقوام به مامانم گفت بچه را بگیر بغل خودت این نمیتونه تو بغلش نگه داره . منو میگید از عصبانیت شدم لبو.

+ هلیا ; ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/۱٥
comment نظرات ()

چگونه با معلولیت زندگی کردم؟

خلاصه بعد از اینکه یواش یواش راه افتادم تقریبا رسیده بودم به سن مدرسه. بابام که فکر میکرد دوری مدرسه ممکنه برایم دردسر ساز بشه خونه را فروخت و یه خونه نزدیک مدرسه ابتدایی خرید . دیگه خودم میتونستم برم مدرسه و برگردم این روال ادامه داشت تاآخر دبیرستان. وقتی برای کنکور ثبت نام کردم گزینه معلولیت را هم زدم بعد از چند وقت از سازمان سنجش نامه ای اومد که باید نامه بهزیستی را بفرستی و گرنه مدارکت ناقص میشه و نمیتونی کنکور بدی. من که تا اون موقع تو بهزیستی پرونده نداشتم سریع اقدام مردم و عضو شدم نامه را گرفتم و به سازمان سنجش فرستادم. بعد از اون تازه با معلولای دیگه آشنا شدم. تا اینجا آشناییم با معلولا باشه تا دوباره برگردم سراغش. چندین سال پیاپی کنکور میدادم و با وجود مجاز به انتخاب رشته بودن انتخاب رشته نمیکردم چون شرط بابا این بود که فقط قم. از دانشگاه آزاد و پیام نور هم متنفر بودم تا اینکه عصبانی شدم و بعد از چند سال انتخاب رشته کردم فقط پنج رشته اونم همه پیام نور و همه شهرهای دیگه. که اقتصاد دانشگاه ساوه قبول شدم بعد از دو ترم انصراف دادماما دانشگاه مدارکم را تا یک سال نمیداد و باعث شد سال بعدش نتونم تو کنکور شرکت کنم. پریسا بیدارشد بقیش را بعدا مینویسم.

+ هلیا ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٩
comment نظرات ()

چگونه معلول شدم

 

میخوام از معلولیتم بنویسم. 30 ماهه که بودم یه روز از پله های طبقه دوم میفتم فرداش هم همینطور این افتادنه که به روز سوم میکشه تب شدیدی تمام وجودمو میگیره. بعد که منو میبرن دکتر تشخیص دکتر محترم سرماخوردگی بود و به تبع آن یه آمپول پنی سیلین. خوب بعد از اون هم یه سال دراز به دراز افتادن تو رختخواب. بعد از یه سال تازه شروع میکنم به از دیوار گرفتن و بلند شدن ، تاتی تاتی راه رفتن و باز هم یک سال دیگه میگذره تا میتونم نم نمک راه برم. دکترا هم گفته بودن خوب که نمیشه اما شرایطش رفته رفته بهتر میشه. همه این اتفاقا تو سال 62 و 63 میفته یعنی زمان جنگ که بیشتر خدمات پزشکی اگر هم بود برای مجروحین جنگی استفاده میشد. تحریمها هم که کارها را سخت تر میکرد. به همین خاطر من خودمو جانباز میدونم.نیشخند
ادامه دارد...

+ هلیا ; ٦:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢
comment نظرات ()